تبليغاتX
آبی زلال ساده

آبی زلال ساده

...

خیلی دلم برای فرشته مهربون تنگ شده...

به امید دیدار روی ماهت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 14:11  توسط حمیدرضا  | 

...

ماه کامل میشود...

و من این شب ها را با عشق... به دنبال یک فنجان زندگی ... به دنبال تو ... میگذرانم
و میدانم ... و میدانم که یک شب... زندگی را از دستان پاک تو ...خواهم نوشید...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 14:1  توسط حمیدرضا  | 

....

دیشب یه دفعه از خواب بیدار شدم، نگرانت شدم نمیدونم چرا، به خدا سپردمت، خیالم راحته. مواظب خودت باش. یا علی مدد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 9:31  توسط حمیدرضا  | 

....

مراقب خودت باش

به خدا سپردمت

یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 11:25  توسط حمیدرضا  | 

...

من از تویی که بد کردی با من گله میکنم..............................گله میکنم..................گله میکنم..........

دل نمیکنم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 11:25  توسط حمیدرضا  | 

...

وقتی تو نیستی دنیا شب میشه

شب از دل من، شب تا همیشه

بی تو هر نفس، تکرار ترسه

لحظه، لحظه نیست، نبض تشویشه

بی تو نه صدا مونده نه آواز

نه اشک غزل نه ناله ساز

بالی اگه هست از جنس کوهه

از رنگ خاک و حسرت پرواز...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 11:24  توسط حمیدرضا  | 

...

و گاهی لــحظه های ســــکوت

 پــر هیاهو ترین دقـایق زندگی هستند

 مــملو از آنــــــچـــه مــــی خواهیم بـگوییم ، ولی نــمی توانیم بگوییم ...

کاش میشد بهت بگم که ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 11:42  توسط حمیدرضا  | 

...

میخوام بخونم از چشمای تو نگو نمیشه....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 11:36  توسط حمیدرضا  | 

...

برام عزیزی؛ مراقب خودت باش..

یا علی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 11:34  توسط حمیدرضا  | 

...

وقتی میری دانشگاه، جات خیلی خالی میشه...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 11:29  توسط حمیدرضا  | 

...

بعضی اشکها هستند، بی دلیل... بی بهانه...

یک دفعه ای... نصف شبی...

عجیب آدم را آرام میکنند....

میگویند...

این اشکهای بی بهانه سندشان به نام خداست...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 11:27  توسط حمیدرضا  | 

...

اگر در این دنیا خودت را در جاده ی زندگی گم کنی

در آن دنیا در می یابی ، که بر صراط مستقیم  زندگی نکرده ای؛

در شلوغی های زندگی خودت را پیدا کن

مگذار این غبار تو را به دست غیر بسپارد

دستی ببر و " خودِ غبار گرفته ات " را از زمین بردار

دستی بر آن بکش و غبارش را بتکان

با گذشت اینهمه سال

باز درخشندگی اش متعجبت می کند

خویش را پیدا کن

قبل از آنکه دیر شود

خیلی نمی خواهد دور بروی

جایی همین نزدیکی ها را بگرد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 11:25  توسط حمیدرضا  | 

...

بعضی وقت ها چیزی مینویسی برای یک نفر

اما دلت میگیرد وقتی یادت می افتد

که هرکس ممکن است بخواند

جز آن یک نفر!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 12:46  توسط حمیدرضا  | 

...

روز مادر مبارک


+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 11:1  توسط حمیدرضا  | 

...

هر چی آرزوی خوبه مال تو

هر چی که خاطره داری مال من

توی این لحظاتی که دارم برات مینویسم دلم برات خیلی تنگ شده و خیلی شرمندم از تو، شرمندم که هنوز زندم...

تحمل میکنم بی تو به هر سختی

به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

خوش به حال دوستات که هر روز با تو هستند و تو رو میبینن. 

به خدای مهربون سپردمت که خیالم راحته

برام دعا کن.

یا علی مدد.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 10:18  توسط حمیدرضا  | 

...

همه دنیا رو زیرو رو کردم

تو رو شاید دیر آرزو کردم...
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 8:45  توسط حمیدرضا  | 

...

من پشیمون میکنم جاده رو از رفتنت

تو نباشی میپره، عطرتم از پیرهنت...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 8:39  توسط حمیدرضا  | 

...

کوچه وقتی که نباشی رگ خشکیده شهره

ماه توی گوش خونه گفته دیگه با پنجره قهره

سقف دل بستگی بی تو واسه من سایه نداره

دلم از روزی که رفتی دیگه همسایه نداره

تو پی کدوم ستاره پشت ابرا خونه کردی

رفتی و چیزی نگفتی، گریه رو بهونه کردی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 8:36  توسط حمیدرضا  | 

...

سلام پری مهربون خدا.

فدات بشم. مراقب خودت باش. به امید دیدار. موفق باشی.

یا علی مدد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 9:50  توسط حمیدرضا  | 

مرا ببخش

مرا ببخش

که گاه و بیگاه

دلم هوای ترا می کند

مرا ببخش

که چشم هایم، هنوز منتظر است … 

مرا ببخش

که یادداشت های روزانه ی صفحه ی دلم

با مداد خاطرات تو نوشته می شود

مرا ببخش

که

هنوز....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 15:9  توسط حمیدرضا  |